عاقبت قاتلان امام حسین(علیه السلام): قسمت اول

بسم الرب الحسین

از این پست به بعد قصد داریم با نزدیک شدن به محرم اربابمان آقا سیدالشهدا امام حسین(علیه السلام) عاقبت قتلان امام حسین(علیه السلام)را برای شما بازگو کنیم. التماس دعا

فلسفه قیام مختار

مـخـتار زمانی كه تصمیم بر نابودى قاتلان امام حسین(علیه السلام) گرفت، گفت: «دین ما به ما اجازه نمى‌دهد كه بگذاریم كسانى كه حسین(علیه السلام) را كشته‌اند در این دنیا، با امنیت و آسایش زندگى كـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و خونخواه آل محمد(صلی الله علیه و آله) نیستم، بلكه كذّاب خواهم بود. براى دستیابى بر آن جانیان، از خدا كمك مى‌طلبم و خداى را سپاسگـزارم كـه مـرا شـمـشیرى بر سر آنان قرار داده و نیزه‌اى كه بر آنان وارد خواهد شد و انتقام گیرنده آنان كه حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بگیرم و بر خداوند حق است كه آنان را كه دستشان به خـون اهـل بـیـت پیامبر آغشته شده به قتل برساند و آنان كه حق خاندان پیامبر را نادیده گـرفته‌اند خوار و ذلیل كند. پس آنان را به من معرفى كنید تا تعقیبشان كنم و ریشه آنان را بركنم.

مختار همه همت خود را براى این هدف مقدّس، كـه هـدف اصـلى قـیـام او بـود، بـه كـار برد.موسى بن عامر مى‌گوید: «مختار فرمان داد كه قاتلان امام حسین(علیه السلام) را تعقیب كنید و مى‌گفت: بـه خدا قسم، آب و خوراك بر من ناگوار است تا این كه زمین را از لوث وجود آن ناپاكان پاك سـازم.»بـنـابراین، عده‌اى به صورت گروهى و عده‌اى نیز فرد فرد به دست انتقام و عدالت سپرده شدند و به جزاى اعمال ننگین خود رسیدند.

1.نحوه كشته شدن یزید

زید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام می‌کنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر می‌برد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند.
اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت كه بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.

یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می‌کشید. مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد.

یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر من را احترام می‌کنی! آن اعرابی گفت ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.

اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت كه بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.


اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

یا اباعبدلله الحسین(علیه السلام)

ابر چشمم ز غم دوست پر از باران است

جان به لب آمده و سوخته ی جانان است                            

روی هم سه دهه مانده ندا سر بدهیم

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

صلی الله علی الباکین علی الحسین(علیه السلام)

جانم فدای رهبر

گرچه من سرباز هیچ و ساده ام

سرخوشم مهدی(عجل الله)بود فرمانده ام

گرچه شد فرمانده ام غایب،ولی

دلخوشم بر نایبش سید علی

عید قربان،میثاق با ابراهیم(علیه السلام)

تو در امتداد کدام خط، به کعبه رسیده ای؟

دستت در دست که بوده است که اینک حجرالأسود را لمس می کنی؟

نام شیرین کدام محبوب، بر زبان و لب های تو نقش بسته است، که بوسه بر حجرالأسود می زنی؟

تو، ای آشنای ابراهیم! ای از تبار اسماعیل و محمّد( صلی الله علیه وآله )!

اینک در شهری گام نهاده ای که نفس های پاک ابراهیم بت شکن، در فضای مسجدالحرام عطر افشانی کرده است.

میان صفا و مروه، به یاد اسماعیل و هاجر، گام می زنی و جوشیدن چشمه زمزم را از زیر پای اسماعیل ذبیح، یاد می کنی .

به خانه توحید که قدم می گذاری، بت شکنی پیامبر و علی ( علیه السلام ) را در سال فتح مکه مرور می کنی و اذان بلال را بر بام کعبه، طواف رسول خدا را بر گرد این خانه، نماز جماعت سه نفری پیامبر و علی و خدیجه را در این مسجد در آغاز بعثت، حمایت حمزه و ابوطالب را، از دعوت پیامبر و ندای قولوا لا اله الا الله تفلحوا را که حضرت رسول، بر فراز کوه ابو قُبیس سر داد و تاکنون در رواق تاریخ، طنین افکن بوده است .

اینجا مکّه است، شهری که شاهد شکنجه بلال و یاسر و سمیّه و عمّار بوده است .

محاصره اقتصادی مسلمین در شِعب ابی طالب همین جا بود . با این همه، آیا مکه جغرافی است یا تاریخ؟

این سرزمین، بارقه های الهی وحی را بر دوش کشیده است . جبرئیل، در فراز حرا نخستین آیات سوره اقرأ . . . را بر قلب خاتم پیامبران نازل کرده است. ندای برترِ الله اکبر، بزرگی و عظمت خدا را به گوش هستی نشانده است.

حال، در کجای زمان و زمینی؟

آن روز نبرد میان توحید و شرک در همین شهر، جاری بود . کلمة الله با مدد گرفتن از ذات جاودانه خدا، پرده های ظلمت را میدرید و نور یکتاپرستی را از حجاز به شرق و غرب جهان آن روز می افشاند .

امروز هم نبرد، ساری و جاری است و ابوجهل های این عصر، کمر به هدم امّت محمّدی بسته اند، امتی به عظمت جهان و به گستردگی زمین، که عصارهای از این نژادها و رنگ ها و زبان های مختلف را که زیر چتر اسلام قرار دارند، در اینجا می بینی .

چرا ما، همچون بلال، سخنگوی توحید نباشیم؟ وهمچون اسماعیل، حنجرهای فدای رضای خدا نداشته باشیم؟!

ما چشمه زمزم را در سینه داریم: محبت اهل بیت. کوثر همیشه فیّاض را سیراب کننده جانها داریم: ولایت .

همین چشمه جوشان، تو را به اینجا رسانده است، تا در حِجر اسماعیل و کنار مقام ابراهیم بایستی و روی جسم و جان را به سوی کعبه بداری .


عید قربان مبارک

عید قربان گرچه آیین خلیل آزر است                                  ملت اسلام را امروز زیب و زیور است

حبّذا عیدى كه سرخ از خون قربانى او                               گونه اسلام و روى ملت پیغمبر است

حبّذا روزى كه ابراهیم را در كوى دوست                            ذبح اسماعیل از یك گوسفند آسان‎تر است

حاجیان از جان چنان بوسند آن سنگ سیاه                        خانه حق را كه گویى خال روى دلبر است

سالى ار یك حج بود مر حاجیان را در حجاز                          در خراسان خلق را هر روزه حجّ اكبر است

خانه حق را اگر خواهى بپو راه حجاز                                  ور بخواهى صاحب آن خانه در این كشور است

اندرین عیدى كه ملت را همه فرّ و بها                                 از نو آیین سنّت پاك خلیل آزر است

سعى تو مشكور باد و حجّ تو مبرور باد                                 در حریمى كز شرافت كعبه را تاج سر است

"صبوری"

فرودگاه عاشورا!!!

حجّ را واگذاشت تا کعبه‏ای دیگر بنا سازد؛ همان که دعای عرفه‏اش را بین راه می‏خواند. ابراهیمِ کربلا، مُحرِمِ حجّی دیگرگونه است؛ حجّی که از حلقوم اسماعیلش زمزمِ خون می‏جوشد و سعی صفا و مروه‏اش، هنگامه‏های خیمه تا میدان است. عاشورا، عید قربان اوست. عرفه‏ی او، ناله‏هایی است که به شوق شهادت، به آسمان پر می‏کشد. تلبیه، «هل من ناصرٍ ینصرنی» است؛ فریادی برای نجات بشریت از چاه بت‏ها و بتگرها.
عرفه، پنجره‏ای است باز شده به عاشورا که نسیم دل‏انگیز عشق و ایثار و شهادت در آن می‏ورزد. عرفه، فرودگاهِ «کلُّ یومٍ عاشورا» است. عرفه، آفتابْ خانه‏ی «هیهات من الذّله» است. عرفه، یک خیمه مانده به «قتیل العبرات» است. عرفه، حسینیّه‏ی «ثاراللّه‏» است. عرفه، ندبه‏گاهِ «السلام علی الشَّیْبِ الخضیب» است. عرفه، «الرحیل الرحیلِ» کاروان عاشقان است. عرفه، پیوندِ حجّ و عاشورا و ظهور است. عرفه، پایگاه ابراهیم، مناجات خانه‏ی محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، مقتلِ حسین علیه‏السلام و تجلی‏گاهِ مهدی(عج) است. عرفه، باورگاهِ «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» است. عرفه، خیمه‏گاه است، علقمه است، قتلگاه است و ... عرفه، نام دیگر کربلاست!
گام به گام با دعای عرفه، به زیارت حسین علیه‏السلام می‏رویم و شرحه شرحه درد فراق را از سینه به لب خواهیم آورد. دل‏هامان لبیک زده‏ی آن ملکوتی است که تنها به قتلگاه رفت و نغمه‏ی «الهی رضا برضاک» برآورد. دل‏هامان، عطش زده‏ی آن فراتی است که تشنه، پا در رکاب کرد و به پیکاری دیگرگونه پرداخت. دل‏هامان، خون گریه کرده‏ی غروبی است که نیزه‏ها و شمشیرها، مردی از تبار آفتاب را در آغوش گرفته بودند ... و دل‏هامان، بی‏قرار دعای عرفه است که پایانی سرخ داشت!
التماس دعا

عید بخشایش

زانو بزن! اینجا آستان خاکساری‏ست، اینجا بلندمرتبه‏ترین نقطه تعالی انسان است. این سجده‏گاه، این خاک، این صحرا... .

این صحرا، صحرای عرفات است و تو حاجی کعبه شوق.

عاشق‏تر از همیشه آمده‏ای به عرفات شوق، به عرفات عشق، به عرفات بندگی؛ در صحرایی که مجنون‏ترین مجنون‏ها لیلای نفس را وارهانیده‏اند و در پی جنون خویش لیلای بندگی را وادی به وادی، واحه به واحه جست‏وجو می‏کنند.
این صحرا صحرای عرفات است که صحرای محشر است و تو در میان عاشقان، به پایکوبی و دست‏افشانی پرداخته‏ای در سجده‏های شوق در سجده‏های بندگی و دلدادگی؛ عیدتان مبارک!
عرفه، عید بخشایش است، روز کشیدن خط بطلان بر هر آنچه سیاهی‏ست در درون انسان در قلب انسان. روز بستن هر چه دریچه رو به ویرانی‏ست؛ ویرانی روح، ویرانی نفس. روز بازکردن هر چه پنجره‏ست؛ پنجره‏هایی که جز به نور باز نمی‏شوند.
این صحرا نقطه آغاز است برای روح و دلی که به جز خدا، هیچ معبودی را برنمی‏تابد و سر بر آستان بندگی هیچ ناخدایی نمی‏ساید و تنها خداوند را به پرستش لب می‏گشاید.
این صحرا، صحرای شوق است و این روز، روز تحولی در زندگی، روز اول آفرینش عشق.
عرفات را می‏شناسی؛ از همان دقیقه‏ای که مُحرم دیدار معشوق شدی، از همان سپیده‏ای که خویشتن را در حوله سپید احرام پیچیده‏ای تا در تلألو نور محض، به درگاه خدایت اظهار بندگی کنی و حالا که در عرفات، در روز عرفه، سر بر آستان نیایش گذاشته‏ای، می‏فهمی بندگی یعنی:

«لا اله الاّ اللّه‏»

شهادت سفیر امام حسین(علیه السلام)

مسلم بن عقیل در نهم ذى الحجّه الحرام سال 60 هجرى قمرى در سن 28 سالگى توسط بکر بن حمران احمرى به شهادت رسید و هانى در سن 89 سالگى توسط غلام ابن زیاد به نام رشید به شهادت رسید.
یزید به عبیدالله بن زیاد نوشت که شیعیان کوفه به من خبر داده اند که پسر عقیل به کوفه آمده و براى حسین لشکر جمع مى کند، او را به دست آور و در بند کن یا به قتل برسان و یا از کوفه بیرون نما. عبیدالله بعد از رسیدن نامه، برادرش عثمان را در بصره به جاى خود گذاشت و عازم کوفه شد. در کوفه به منبر رفت و خطبه خواند، کوفیان را تهدید کرد و از سرپیچى یزید سخت ترسانید و در اطاعت از یزید وعده جایزه داد، در این هنگام مسلم ازخانه مختار به خانه هانى رفته و پنهان شد، شیعیان مخفیانه خدمت مسلم مى رفتند و بیعت مى کردند، ابن زیاد غلام خود مَعقل را جاسوس قرار داد که مسلم را پیدا کند و از احوال او اطلاع دهد; معقل هر روز به بهانه شیعه و پیرو بودن خدمت حضرت مسلم مى رسید و از اسرار شیعیان اطلاع مى یافت، به ابن زیاد خبر داد که هانى، خود را به مریضى زده تا در مجلس او نرود. روزى ابن زیاد پدر زن هانى را خواست و به او گفت: چرا هانى نزد ما نمى آید؟ جواب داد: مریض است، عبیدالله گفت: شنیده ام خوب شده، اگر خوب نشده به عیادت او مى روم. پدر زن هانى، نزد او رفت و به هر نحوى بود، هانى را نزد عبیدالله آورد، عبیدالله به او گفت: با پاى خودت به سوى مرگ آمده اى; مناظره او براى تحویل مسلم به عبیدالله به طول انجامید، ولى هانى حاضر به این کار نشد که مهمان خود را به او بدهد. عبدالله او را حبس نمود. وقتى خبر حبس هانى به مسلم رسید، حضرت مسلم(علیه السلام) فرمود: در میان بیعت کنندگان ندا کنند که براى قتال بیرون بیایند، مردم بر در خانه هانى جمع شدند، سپس قصر اماره را در محاصره گرفتند.
ابن زیاد عده اى از اصحاب خود را براى فریب دادن اهل کوفه و بزرگان، از دار الاماره به بیرون فرستاد، آنان مردم را ترساندند و عده اى را تطمیع کردند تا از مسلم دور شوند، وقت نماز شد مسلم نماز مغرب را ادا کرد، از آن جماعت سى نفر باقى مانده بود، خواست از مسجد خارج شود، هنوز به درب مسجد نرسیده بود که ده نفر بیشتر نمانده بودند، وقتى پا از مسجد بیرون گذاشت هیچکس با او نبود، متحیرانه در کوچه ها مى گشت تا به خانه طوعه رسید، طوعه در انتظار پسرش بر در خانه ایستاده بود. مسلم او را دید و سلام کرد، طوعه نیز جواب داد، سپس مسلم از او طلب آب نمود، طوعه آبى آورد و مسلم خورد و در آنجا نشست، طوعه گفت: اى بنده خدا مگر آب نیاشامیدى؟ برخیز و به خانه خود برو، مسلم جواب نفرمود: طوعه دوباره کلامش را تکرار کرد و مسلم همچنان خاموش بود تا دفعه سوم که طوعه گفت: بر خیز من حلال نمى کنم در این وقت بر در خانه من بنشینى، مسلم برخاست و فرمود: یا امة الله مرا در این شهر خانه اى نیست، من غریبم، ممکن است به من احسان کنى و مرا در خانه خود پناه دهى؟ طوعه پرسید قضیه شما چیست؟ فرمود: من مسلم بن عقیلم، کوفیان مرا فریب دادند و دست از یارى من برداشتند، طوعه عرض کرد توئى مسلم و او را به خانه خود برد و به او اطاق داد و طعامى حاضر نمود ولى مسلم میل نفرمود، بعد از مدتى پسر طوعه به نام بلال به خانه آمد و از جریان با خبر شد.
فردا ابن زیاد مردم را جمع کرد و به آنها گفت: اى مردم، مسلم گریخته، در خانه هر کس پیدا شود و ما را خبر ندهد جان مال او به هدر است و هر کس مسلم را به نزد ما بیاورد دیه مسلم را به او خواهیم داد، پسر طوعه خبر مسلم را به ابن زیاد داد، ابن زیاد لشکرى به خانه طوعه فرستاد، مسلم بیرون آمد و مانند شیر به لشکر حمله کرد، و جمعى را به جهنم واصل نمود، آنقدر جراحت بر بدن مبارک رسید و نیزه بر پشت او زدند که بى تاب شد در این هنگام مسلم را دستگیر کرده و نزد ابن زیاد آوردند، بعد از اینکه مسلم وصیت هاى خود را کرد، بکر بن حمان ملعون در موضعى از بام قصر، سر مبارک مسلم را از تن جدا نمود و رأس نازنین به زمین افتاد، سپس بدن مبارک را نیز به زمین انداخت.
ابن زیاد، هانى را براى کشتن طلبید، فرمان داد هانى را به بازار ببرند و در مکانى که گوسفندان را خرید و فروش مى کنند گردن زنند، هانى را دست بسته از دار الاماره به آنجا آوردند، غلام ابن زیاد به نام رشید آن مظلوم را به شهادت رساند، ابن زیاد سر مبارک مسلم و هانى را براى یزید فرستاد و یزید آنان را از دروازه دمشق آویخت و به ابن زیاد نامه نوشت و کارهاى او را مورد ستایش قرار داد.(1)
________

1-حوادث الایام، صفحه 284.

صحراي عرفات همايش شناخت و خودسازي امام حسين (علیه السلام)

 

حضرت سيدالشهدا ، امام حسين (علیه السلام) بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهي از اصحاب از خيمه هاي خود در صحراي عرفات بيرون آمدند ، و روي به دامن « كوه رحمت » نهادند و در سمت چپ كوه روي به كعبه ، همايشي تشكيل دادن د، كه موضوع آن به مناسبت روز عرفه ( روز شناخت ) ، شناخت و سازندگي بود . اين همايش ، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگي و تزكيه و خودسازي بود و فهرست مطالب آن عبارت بودند از :

1ـ شناخت خدا و صفات الهي

2ـ شناخت خود يا خودشناسي

3ـ شناخت جهان

4ـ شناخت آخرت

5ـ شناخت پيامبران

6ـ خودسازي با صفات الهي

7ـ پرورش نفس با كمالات الهي

8ـ توبه و بازگشت به خداي مهربان

9ـ دور كردن صفات نكوهيده از خود با تسبيح پروردگار

10ـ فراگيري راه تعليم و تربيت از خدا

11ـ شناخت و درخواست بهترين مسئلت ها

12ـ تبديل خود پرستي نفس به خدا پرستي

13ـ تبديل خود برتر بيني نفس به تواضع و فروتني

14ـ تبديل خودخواهي نفس به ايثار و غير خواهي

15ـ تعليم مفاهيم و ادبيات قرآن

نگاهی دقیق تر به دعای عرفه حسین بن علی (علیه السلام)

روز عرفه داراى دعاهاى فراوانى است ؛ ولى در این میان، دعاى عرفه امام حسین (علیه السلام) داراى جایگاه ممتاز ، أخص و ویژه است و در واقع ، ناب‏ترین و عمیق‏ترین معارف الهى و توحیدى در این دعا ، بر زبان سالار شهیدان (علیه السلام) جارى گشته است .

عصر روز عرفه امام حسین (علیه السلام) با گروهى از خاندان و فرزندان و شیعیان ، با نهایت خاكساری و خشوع از خیمه بیرون آمدند و در جانب چپ كوه ایستادند . امام (علیه السلام) چهره مبارك خود را به سوى كعبه گردانید مانند مسكین نیازمندى كه غذا مى‏طلبد ، دست‏ها را برابر صورت خود گرفت و دعایش را چنین آغاز كرد : 

« الحمدلله الذى لیس لقضائه دافع و لا لعطائه مانع و لا كصنعه صانع و هو الجواد الواسع ؛ سپاس خداوندى را سزاست كه چیزى قضایش را دور نمى‏سازد و از عطا و بخشش او جلوگیرى نمى‏كند و هیچ آفریننده‏اى آفرینش او را ندارد و او سخاوت‏مندى عالم گستر است . »

 حضرت (علیه السلام) سپس به بیان گوشه‏اى از نعمت‏هاى بى پایانِ خداوند كه انسان را در تمام مراحل رشد و تكامل در برگرفته ، مى‏پردازد و مهربانى مادران و دایه‏ها و مواظبت و پرستارى و دل‏سوزى آنان را از الطاف و عنایت‏هاى خداوند مى‏شمرد ؛ سپس به لزوم شكر نعمت‏هاى الهى اشاره مى‏كند و خود را از اداى یك شكر نیز عاجز و ناتوان مى‏بیند . هر فرازى از این دعا ، دریچه‏اى از نور و توحید و عشق و محبت به خداوند را به سوى دل انسان مى‏گشاید و عباراتِ دعا و محتواى آن ، نشان مى‏دهد كه امام حسین (علیه السلام) در حال این دعا یك سره از خود و عالم غافل گشته ، تمام جهان را به یك سو نهاده ، با همه وجود حضور خداوند و احاطه و اشراف او به همه ذرات هستى و نفوذ علم و قدرت و حیات او را بر تك تك ذرات و موجودات عالم مشاهده مى‏نماید و آن چه را كه دیده ، بر زبان آورده است . امام حسین (علیه السلام) مى‏خواهد با این نیایش ، انسان و خدا را بشناساند و نزدیكى آن را به هم بنماید . او با این نیایش ، منطقى‏ترین و واقعى‏ترین رابطه انسان با خداوند را با زیباترین شكل به تصویر می كشد .

دعاى عرفه سیدالشهداء (علیه السلام) سراسر نور و عرفان پروردگار است و آمیزه‏اى از شور و عشق و محبت و معرفت به ذات پاك خداوندی است . در فرازهاى این دعا ، امام حسین (علیه السلام) با خداوند چنین عاشقانه زمزمه مى‏كند :

 خداوندا ! اجازه فرما تا دمى چند در برابرت به زانو درافتم و قطراتى از اقیانوسِ جان ، نثار بارگاهت نمایم . خیال دورى راه تا درگاه جمالت خسته و فرسوده ام كرده است كه : 

از گِل آدم شنیدم بوى تو     راه‏ها پیموده‏ ام تا كوى تو

 

ادامه نوشته

گفتاری از آیت الله جوادی آملی درباره روز عرفه

عرفه روز دعا و روز نیایش و مناجات با پروردگار عالمیان است، دعایی که طبق فرموده علی (ع) همه هستی انسان هاست.

اساساً انسان از خودش چیزی ندارد و در این عالم او فقط مالک دعاست. وجود مبارک امام حسین (ع) ناتوان ترین مردم را کسی می داند که از دعا کردن عاجز باشد و می فرماید:

عرفه روز دعا و روز نیایش و مناجات با پروردگار عالمیان است، دعایی که طبق فرموده علی (ع) همه هستی انسان هاست. اساساً انسان از خودش چیزی ندارد و در این عالم او فقط مالک دعاست. وجود مبارک امام حسین (ع) ناتوان ترین مردم را کسی می داند که از دعا کردن عاجز باشد و می فرماید: اعجز النّاس من عجز عن الدّعا؛ به همین جهت در روز عرفه گرچه روزه گرفتن مستحب است اما به خاطر اهمیت آن فرموده اند که اگر روزه موجب ضعف می شود و از دعا کردن بازمی دارد دعا خواندن بر روزه تقدم دارد. یکی از زیباترین و شیرین ترین دعاها مناجات امام حسین (ع) در روز عرفه است.

آن حضرت در این دعای پرمحتوا و شیوا که در عصر روز عرفه و مناسب ترین وقت دعا عرضه شده است، عالی ترین مضامین توحیدی را در قالب کلماتی دلنشین بیان می کند. امام حسین (ع) این مناجات عاشقانه را در فضائی معنوی و در کنار کعبه، مقدس ترین جایگاه مسلمانان و با دلی پرسوز و چشمانی اشکبار قرائت کرده و به عنوان منشور جاویدان توحید برای اهل ایمان به یادگار گذاشته است.

مهمترین نیایشی که جنبه سیاسی، عبادی حج و زیارت را به خوبی تبیین می کند دعای عرفه عارف معروف در بین اهل معرفت و سیر شاهدان کوی شهود و شهادت، سالار جانبازان میدان نبرد توحید علیه طاغوت، و سرور پاکان و آزادگان، در ساحت فضیلت حضرت حسین بن علی (ع) است. این دعا هم دستور کفرستیزی و راه طاغوت زدایی و رسم سلحشوری و سنت سرکوبی جنایتکاران را ارائه می کند و ظهور ولایت الهی را نشان می دهد و هم تجلی هستی و ذات اقدس خداوند و ظهور گسترده و همه جانبه آن ذات مقدس و خفای هرچه غیر اوست در پرتو نور او و پی بردن به او از خود او به غیر او بها ندادن و غیر او را به او شناختن و ذاتش را عین شهود و مستغنی از استشهاد دانستن را تفهیم می کند.

ادامه نوشته

عرفه روز پاکسازی روح و جان

السلام علی الحسین

وعلی علی بن الحسین

وعلی اولاد الحسین

وعلی اصحاب الحسین

وعلی العباس اخ الحسین

فرازهایی از دعای پرفیض عرفه

اللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُإِلَیْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ
خدایا من بسوى تو اشتیاق دارم و به پروردگارى توگواهى دهم

مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى وَ اِلَیْکَ مَرَدّىاِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُورا
اقـرار دارم بـه ایـنـکه تو پروردگار منى و بسوى تو است بازگشت من آغاز کردىوجود مرا به رحمت خود پیش از آنکه باشم

وَخَلَقْتَنىمِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً....
چیز قابل ذکرى و مرا از خاک آفریدى آنگاه در میان صلبها جایم دادى و ایمنم ساختى

فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ یُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍبَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ
ایـن نـیـز بـه مـن مـهـر ورزیدى بوسیله رفتار نیکویت و نعمتهاى شایانت کهپدید آوردى خلقتم را از منى ریخته شده و جایم دادى در سه پرده تاریکى (مشیمه و رحم و شکم ) میان گوشت وخون و پوست

تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَیْئاً مِنْاَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى
و گـواهـم نـسـاخـتـى در خـلقتم و واگذار نکردى به من چیزى از کار خودم راسپس بیرونم آوردى بدانچه

سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْیاتآمّاً سَوِیّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً
در عـلمـت گـذشـتـه بـود از هـدایـتـم بـسـوى دنـیـا خـلقـتـى تـمـام ودرسـت و در حال طفولیت و خردسالى

صَبِیّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِلَبَناً مَرِیّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ
در گـهـواره مـحـافـظـتـم کـردى و روزیـم دادى از غـذاهـا شـیـرى گـوارا ودل پرستاران را

ادامه نوشته